سلام اون روز که داستان رو نوشتم باهام قهر بودیم تونستم باهاش آشتایی کنم اما سه روز بعدش باهام قهر کرد ینی باهام تمام
بذارید کامل بگم
بعد ازینکه آشتی کردیم روز پنجشنبه 23//11//93 بهم پیام داد خیلی نامردی خیلی بیشوری و کلی بهم توهین کرد که شماره تو تو گوشی دوستم (کرمانشاه) دیدم و اینکه باهاش حرف زدی و گفتی صدات خیلی قشنگه.
بدش گفت هیچ وقت حلالت نمیکنم اقای استاد زبان (تمسخر) و خداحافظی کرد...
ولی به خدا به جون مادرم و به مولا علی قسم هرچی بوده قبل از آشنایی با او بوده
اون بهم گفت این بود تک پر که می گفتی منم هرچی گفتم قبل از آشناییت بوده باور نکرد
من از مطلب قبلیم گفتم با دختر قبل از آشنایی با او حرف زدمحتی گفتم وقتی منو حدی دوست معمولی بودیم اون یبار به محسن شماره داده که من با داد نزاشتم جوابش بده...

من هرچی بوده مال یک ماه قبل از آشنایی با حدی بوده
من بیتاک داشتم حقیتش برای دوستای ساده (لا عاشق)ادد میکردم و حتی از طریقش سعی میکردم شاگرد خصوصی زبان گیر بیارم حتی به چند دختر شماره داده بودم که خواستن زبان یادشون بدم ولی هیچ کدومشون به طور جدی نگفتن درسشون بدم....
من با یه دختر بخدا حدود یه ماه قبل از آشنایی با حدی حرف زدمگفتم زبان تدریس میکنم شهرستانم (اسمش یادم نیست)
به مولا توی عمرم هنو با هیچ دختری نه بیرون رفتم و نه قرار گزاشتم و نه توی بازار یا جای دیگه شماره داده باشم
ولی الان عشقم فک میکنه توی دوران دوستیمون بوده و برا همین کلا باهام قطع رابطه کرده...
تورو خدا
تو رو به جون عزیزت
تو رو به جون مادرت
تور. به قرآن قسم میدم کمکم کنید بخدا حتی یک درصد نمیخوام از دستش بدم تورو به مولا کمکم کنید من چند روزه بخاطر جدیمون بیکارم دیروز بیمارستان بودم تا دو شب ولی وجدانا تور به شرفتون قسم کمکم کنید با عشقم آشتی کنم
کمکم کنید نمیخوام زندگیم نابود شه.....دوسش دارم میفهمی
25/11/93
:: موضوعات مرتبط:
خاطرات قبل از دیدن ,
,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0